ای خدایا!باورم نمیشه این من بودم.....
امروز همینطوری از سر بیکاری به سراغ کیفی میروم که اسمش کیف خاطره هاست.چیزهایی از تمام زندگی.در میان انها تکه کاغذی را پیدا میکنم. حتی همین الان هم نمیتوانم جلوی خنده ام را بگیرم.
تکه کاغذی مربوط به نه سال پیش که احتمالا در زمان افسردگی شدید نوشته بودم.حتی معنی بعضی جملاتم را نمیفهمم!!!!خوب شد آن موقع کسی نوشته های مرا نخواند وگرنه مطمئنا کاری میکرد که ریشه علاقه به شعر و ادبیات در من بخشکد.
نوشته ام را به علت بد خطی آن زمان، دوباره نوشته ام.
امروز همینطوری از سر بیکاری به سراغ کیفی میروم که اسمش کیف خاطره هاست.چیزهایی از تمام زندگی.در میان انها تکه کاغذی را پیدا میکنم. حتی همین الان هم نمیتوانم جلوی خنده ام را بگیرم.
تکه کاغذی مربوط به نه سال پیش که احتمالا در زمان افسردگی شدید نوشته بودم.حتی معنی بعضی جملاتم را نمیفهمم!!!!خوب شد آن موقع کسی نوشته های مرا نخواند وگرنه مطمئنا کاری میکرد که ریشه علاقه به شعر و ادبیات در من بخشکد.
0 نظرات:
ارسال يک نظر